تبليغاتX
سوختگان عشق :: فقط دلشكسته ها بخونن
سوختگان عشق
فقط دلشكسته ها بخونن
سرگذشت من (شما هم نظرتون رو بگيد) 
اين سرگذشت منه شعر نيست
خواهش ميكنم اول بخونيد بعد نظرتون رو بگيد
سلام
امشب ميخوام يه خلاصه از سرگذشت تلخ خودم رو بنويسم
از وقتي يادم مياد يعني از روزي كه خوب از بد شناختم از دخترا خوشم نميومد .
نميدونم چرا شايد به خاطر ديدن رفتار بعضي از اونايي بود كه ميشناختم
(البته خوب همه كه مثل هم نميشن)اينو ميدونستم ،
ولي هميشه سعي ميكردم از هر چي دختر هست دوري كنم .
اما غافل از اينكه يه روز به دام يكي از همونا افتادم. طوري بهم نزديك شد كه وقتي به خودم اومدم ديدم كه اي واي بر من عاشقش شدم.
همه كسم شد.دار و ندارم مني كه مثل سنگ بودم خاك شدم ،واسه او
خوب بود خيلي خوب روزايي كه هيچ وقت فكرش رو هم نميكردم پر از حرفاي قشنگ و احساسهاي خوب ،خيلي بهش اعتماد داشتم ،
بيشتر از خودم ولي خيلي طول نكشيد ،
پنج روز پيش بود كه فهميدم قبل از من هم با كس ديگه اي بوده ،
از خود پسره فهميدم ، بعد خودشم اونو تائيد كرد و گفت به خاطر ترس از دست دادنم بهم نگفته سوختم ،سوختم، سوختم وقتي شنيدم ،يك سال به من دروغ گفته بود. يك سال ، يك سال چي فكر ميكرديم چه برنامه هايي براي آينده با هم ريختيم ،چه حرفا ، چه قولايي كه بهم نميداديم ،ولي افسوس ...
ديگه موندم نميدونم چه كنم اين چند روزه مثل ديوونه ها شدم ، ارزوي مرگ ميكنم
هر روز داره زنگ ميزنه و گريه و خواهش ميكنه ولي نميتونم قبول كنم ،شما بوديد چه ميكرديد،
خواهش ميكنم بگيد شما بوديد چه ميكردي،
ديگه از هر چي عشقه دارم متنفر ميشم ...


|+|
نوشته شده توسط تنها در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 1:16
مرا بشكن(شکستی) 
مرا بشكن
تو را با اشك خون از ديده بيرون راندم آخر هم
كه تا در جام قلب ديگري ريزي شراب آرزوها را
به زلف ديگري آويزي آن گلهاي صحرا را
مگو با من ، مگو ديگر، مگو از هستي و مستي
من آن خودرو گياه وحشي صحراي اندوهم
كه گلهاي نگاه و خنده هايم رنگ غم دارد

مرا ازسينه بيرون كن .
ببر از خاطر آشفته نامم را
بزن بر سنگ جانم را
مرا بشكن ، مرا بشكن
تو با درد آشنا بودي
ولي اي مهربان من
بگو آخر كه از اول كجا بودي؟♥
كنون كز من يه جا مشت پري در آشيان مانده ...
و آهي زير سقف آسمان مانده ...
بيا آتش بزن اين بال و پرها را
رها كن اين دل غمگين وتنها را
تو را راندم
كه دست ديگري بنيان كند روزي بناي عشق واميدت
شود اميد جاويدت
تو را راندم
ولي هرگز مگو با من
كه اصلا معني عشق و محبت را نميدانم
كه در چشمان تو نقش غم و دردت نميخوانم
تو را راندم
ولي آن لحظه گويي آسمان ميمرد
جهان تاريك ميشد ، كهكشان ميمرد
درون سينه ام دل ناله ميزد:
باز كن از پاي زنجيرم ، كه بگريزم
به دامانش بياويزم
به او با اشك خون گويم مرو
من بي تو مي ميرم
ولي من در ميان هاي هاي گريه خنديدم
كه تو هرگز نداني
بي تو يك تك شاخه عريان پاييزم
دگر از غصه لبريزم
در اين دنيا بمان بي من
براي ديگري سر كن نواي عشق و مستي را
بخوان در گوش جان ديگري آواي هستي را
تو اي تنها اميدم
بي من از آن كوچه ها بگزر
مرا يكدم به ياد آور
بياد آور كه مي گفتم : «بيا اميد جان من»
بيا تن را ز قيد آرزوهايش رها سازيم
بيا ميعاد خود را بر جهان ديگر اندازيم
بياد آور كه اكنون بي تو خاموشم
ز خاطر ها فراموشم
و يك تك لاله ي وحشي
به جاي لاله بر گور دل من روشنست اكنون
|+|
نوشته شده توسط تنها در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 4:39
مرگ او را از كجا باور كنم 
دیگر دل شکسته راهی به تو ندارد
این ساز دل شکسته سوزی ز تو ندارد
دیگر نشان ز این عشق من پیش خود ندارم
دیگر تو را در این دل من پیش خود ندارم
می پرسم از دل خود شاید تو را بیابم
شاید تو را در این دل من پیش خود بیابم
رفتی تو از دل من دیگر تو را نخواهم
دیگر منم دل من دیگر تو را نخواهم
زین پس ز تو دل من دیگر نشان نگیرم
دیگر در این دل خود یادی ز تو نگیرم

 

  • روزگار مرگ انسانيت است
  • سينه دنيا ز خوبي ها تهي است
  • صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلهي است
  • روزگار مرگ انسانيت است
  • من كه از پژمردن يك شاخه گل
  • از نگاه ساكت يك كودك بيمار
  • از فغان يك قناري در قفس
  • از غم يك مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار
  • اشك در چشمان و بغضم در گلوست
  • و اندر اين ايام زهرم در پياله زهر مارم در سبوست
  • مرگ او را از كجا باور كنم
  • مرگ او را از كجا باور كنم
  • مرگ او را از كجا باور كنم
  • مرگ او را از كجا باور كنم
  • مرگ او را از كجا باور كنم

 

|+|
نوشته شده توسط تنها در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 3:8
انتظار خبری نیست مرا 

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
دیگر حتی به امید تو نیز نخواهم بود   قاصدک

 

|+|
نوشته شده توسط تنها در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 12:8
زخم عشق بود ؟؟؟ يا خيانت 
ديگه هيچ عشقي رو قبول ندارم
شايد همه فكر كنن خيلي بدبينانست ولي
ولي شما نبوديد كه حرفاش رو بشنويد و رفتارش رو ببينيد
منو از سنگ تبديل به خاك نرم كرد و بعدشم به باد داد ... هنوزم باورم نميشه


|+|
نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 5:35
دلم میخواد گریه کنم 
دلم میخواد گریه کنم ، برای قتل عام گل ● برای مرگ رازقی ، دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق ، واسه زوال عاشقی
● ● ●
وقتی که قلبها و گل ها ، شکسته و پر پر شدن ● وقتی که باغچه های عشق ، سوختن و خاکستر شدن
من و تو از گل کاغذی ، باغچه ای داشتیم توی خاک ● با خشتهای مقوایی ، خونه می ساختیم روی آب
وقتی که ما تو جشن شب ، ستاره بارون می شدیم ● وقتی که پشت سنگر ، سایه ها پنهون می شدیم
از نوک بال کفترا ، خون پریدن می چکید ● صدای بیداری عشق ، رو خواب شب خط می کشید
● ● ●
دلم میخواد گریه کنم ، برای قتل عام گل ● برای مرگ رازقی ، دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق ، واسه زوال عاشقی
● ● ●
از پشت دیوارهای شهر ، انگار صدای پا میاد ● آواز خون دربدر ، انگار یه هم صدا میخواد
ابر سیاه رفتنیه ، خورشید دوباره در میاد ● دوباره باغچه گل میده ، از عاشقا خبر میاد
● ● ●
دلم میخواد گریه کنم ، برای قتل عام گل ● برای مرگ رازقی ، دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق ، واسه زوال عاشقی
|+|
نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 4:59
این اولین نوشتمه... 
روزگاري من و دل ساكن كويي بوديم
ساكن كوي بت عربده جويي بوديم
كس در آن سلسله غير از من و دلبند نبود.
نبود ؟
گمان ميبردم نبود
اي خدا سوختم
نابود شدم

من اهل وبلاگ نبودم چند تا سایت دارم هیچ وقت هم فکر نمیکردم سراغ وبلاگ بیام

اما الان اتفاقی برام افتاد که وارد وبلاگ و وبلاگ نویسی شدم.

اونی که هیچ وقت فکرش رو هم نمیکردم بهم خنجر زد...

|+|
نوشته شده توسط تنها در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 21:44